دیر رسیدی
ای همسفر گمشده ام دیر رسیدی
حالا که غمت کرده مرا پیر رسیدی
آن وقت که توانی به تنم بود نبودی!
حالا که توانم شده تسخیر رسیدی
من صفحه اول به تو فریاد رساندم
تو آخر غم نامه ی تقدیر رسیدی
هنگام بهاران عطش روی تو داشتم
وقتی که مرا شاخه کشید زیر رسیدی
دیر آمدی ،آنقدر که آن آدم سابق؛
از عالم و آدم شده دلگیر رسیدی
ای حاصلِ پر حسرت یک عمر شکستن؛
ای همسفر گمشده ام دیر رسیدی
حسین وصال پور
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 20:29 توسط حسین وصال پور
|